روشهایی که مانع رشد استعدادهای ذاتی وخلاق کودکان است

 

  داشتم در مورد روانشناسی کودک وب گردی می کردم این مطلب رو دیدم کاشکی بابای پارمین هم وقت می کرد اونو می خوند انگاری شامل همه موارد هست.

ادامه نوشته

من وپارمین6


    یه مهد رفتم از نظر ساختمان فضای اموزشی ایده ال اما وقتی یه کلاس با 16-17 تا شاگرد ویه مربی بی خیال چی میشه !!می گم یکی از بچه ها با چنگال بهش زده میگه بچه ها یه زره بهشون اشاره بشه میگن زده!!!!وقتی احترام به بچه جلوی مادر اینجوری باشه خدا می دونه پشت سر چه رفتاری می کنند.حتی با اینهمه زرق وبرق ظاهری دخترم دوست نداشت بره اونجا.در صورتیکه محیط خشکی مثل اموزشگاه رو با دل وجون میرفت . هر لحظه برای رفتن به اونجا لحظه شماری می کنه.

غلبه بر ترس

 

    1- هرگز به کودک نگویید این که ترس نداره و... باهاش کمی همدردی کنید و بعد از اون بخواین که علت ترسش را بگه (البته شیوه این گفتگوها بسیار مهمه چون موجب رشد هوش هیجانی کودک،تسلط بر خود و توانایی حل مساله توسط او میشه پس حواسمون باشه!) بعد باهم در اون موقعیت قرار بگیرید،مثلا لامپ را خاموش کنید و در تاریکی به کشف اشیا بپردازید البته ابتدا بدون اینکه دستش را رها کنید.براش حتما یک چراغ قوه کوچک بخرید بعد در تاریکی در نور اون اشیا را ببینید.همیشه اون را دم دستش قرار بدین.با چراغ قوه سایه بازی کنید.بهش نشون بدید که در تاریکی سایه ها چقدر می تونن بزرگتر از اشیا باشن(همین سایه ها یکی از علل ترسه).

2- درباره حشرات و بی خطر بودنشون، رعد وبرق و.. براش توضیح علمی بدین.شاید تصور کنید نمی فهمن ولی اصلا اینطور نیست.سعی کنید خودتون(والدین و اطرافیان) ترسها شون را کنترل کنن.کودکان نسبت به تشخیص موقعیت خطرناک بسیار هشیارتر از ما هستن.

3- کتابهای داستان درباره ترس براش بخونیدمثل:ترس از تاریکی(استن و جن برنشتاین)،فرانکلین در تاریکی (پالت بورژوا) ،خوابت نمی برد خرس کوچولو؟(مارتین وادل) ،خرسی و ترس ( از مجموعه ی کتابهای سفید انتشارات فنی) و...

 والبته در آخر : مراقب بحث ها و گفتگوهایی که کودک به طور غیر مستقیم شنونده اونهاست،باشید( نگرانی از مرگ ،وقایع طبیعی و غیر منتظره و...).کودک زیر 3سال حتی اگر رو در روی شما نباشه و یا حتی مشغول بازی باشه به خوبی حرفهاتون را می شنوه!

یادمون نره ترس هم مرحله ای از رشد کودکه که سپری می شه و جایگاه درست خودش را پیدا می کنه..

بازی


          بازي فعاليتي است براي كسب شادي و لذت ، نه براي بدست آوردن نتيجه . 

ادامه نوشته

کودک متعادل

 برنامه ريزي وقت وزمان را مديريت و تنظيم مي كند .

ادامه نوشته

من و پارمین6

  

   این روزها دخترکمان به اموزشگاه زبان می رود و چقدر راضی است . من که اصلآ از این موسسه خوشم نمیاد نه از رییسش نه از فضای آ موزشی خیلی خشکش .فقط مربی خوبی داره خوب البته از مدیریته اما دلبند ما که راضیه .دیروز که باباش میگه بریم مسافرت به دیدن زهرا دختر عمه میگه من کلاس دارم نمی تونم بیام!

چه کنم؟

موندم چیکار کنم هر روز از یه مهد به مهد دیگه خسته شدم نمی دونم چیکار کنم ؟یه جا می بینی محیط عالیه همه چیز برای بچه طراحی شده اما مربی دلسوز نیست یا اینقدر شلوغه که به تک تک بچه ها نمی تونه برسه !یه مربی با 17-18 تا شاگرد!که دارن توی سر هم می زنند. یه جا دیگه محیط اصلآ مناسب بچه ها نیست نه اب ورنگی نه اسباب بازی اما خداییش مربی با بچه کار می کنه وهمش بالای سرشونه.نمی دونم کجا رو انتخاب کنم.یه محیط خشک با مربی خوب یا یه محیط آزاد با مربی بی خیال.

ستاره زندگی من

     

            من برعکس همه والدین دغدغه ام اینه که چطوری بچه ام رو سر گرم کنم که دلش نخواد بره مهد پدر منو در آورده هر روز یه مهد جدید حالا جالبیش اینجاست که امروز به یه مهد رفتیم که من خیلی خوشم اومد مربیهاش با بچه ها بازی می کردن ورجه وورجه عین خود بچه ها .منتها دخترکمان خوشش نیومد میگه این مهد خوب نیست ادم خسته میشه  همش از این کلاس به اون کلاس.حالا بیا ودرستش کن .ما مثلآ مهد خوب پیدا کردیم که ثبت نامش کنیم!!!!!!!!!!

3مهمان نا خوانده...

زنی هنگام بیرون آمدن از خانه، سه پیرمرد با ریش های بلند سفید را دید که جلوی در نشسته اند.

زن گفت: هر چه فکر می کنم شما را نمی شناسم؛ اما باید گرسنه باشید. لطفا" بیایید تو و چیزی بخورید.آنها پرسیدند: آیا همسرت در خانه است؟

زن گفت: نه.

آنها گفتند: پس ما نمی توانیم بیاییم.

غروب، وقتی مرد به خانه آمد، زنش برای او تعریف کرد که چه اتفاقی افتاده است.

مرد گفت: برو به آنها بگو من خانه هستم و دعوتشان کن.
زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. اما آنها گفتند: ما نمی توانیم باهمدیگر وارد خانه بشویم.

زن پرسید: چرا؟...........................

ادامه نوشته

سلام 15



                مراقب قلب ها باشیم، هیچ چیز آسان تر از قلب نمیشکند.