وقتی یه مشاور اذعان کنه روشهای جدید آموزشی کشکه و روشهای قدیمی بهتر هستن چی میشه گفت . بی خود وقت خودم تلف کردم اینقدر کتاب خوندم  روشهای تربیتی نمی دونم چی چی از همون یه پس گردنی به بچه بزنن بگه چشم.قاطعیت با مهربانی.همین نه دیگه بچه لوس میشه نه مشکل مدرسه رفتن داره همیشه میگه چی :چشم .

با تندی از سر زور بچه ها را مجبور کنی اون کاری که بنظر خودشون درسته انجام بدن بچه ای که تازه از محیط خونه با همچین برخوردی روبرو بشه . هر کسی باشه دلش نمی خواد بره .اما خانم مشاور می فرمایند که نه اینجوری بهتره حساب کار دستش میاد.

چقدر سخته آدم نتونه برای زندگی خودش  تصمیم بگیره وهر چی یه مشاور گفت بگه چشم.

امروز پارمین از شدت ناراحتی اینکه نمی خواد بره مدرسه استفراغ کرد.این اوضاع به گفته خانم مشاور حداکثرتا یه ماه دیگه تموم میشه منم مثل همیشه نمی تونم ونباید نظری بدم به این شکنجه تن می دیم تا ببینیم نتیجه چی میشه .

کاش این گردن دردم خوب میشد. هیشکی نیست حرف منو بفهمه باهاش درد دل کنم.چقدر سخته وقتی داد می زنی وحرفات رو کسی نمی شنوه.

دقیقا همین احساسی که پارمین توی مدرسه داره چه اشکالی داره حداقل یه بار با مادر پدرش حداقل حداقل تماس تلفنی داشته باشه تا اونا بهش اطمینان بدن که به فکرش هستن. ناراحتی من اینه که پارمین بچه ای بود سریع با هر محیطی خودش رو وفق می داد.