اعتراف می کنم من با شرمندگی تمام اعتراف می کنم : اشتباه کردم اشتباهی که من مادر نبایستی می کردم.

باید روی نظر خودم پافشاری می کردم.چرا با زندگی جگر گوشه ام بازی کردم.از خودم بدم میاد آره بشین اینقدر گریه کن تا بمیری ...

پارسال اینقدر تمام مهد ها رو زیر پا گذاشتم تا جای مناسبی را برای دخترم پیدا کنم.هر جا که هر کسی می گفت سر زدم.تمام امکانات مربی ها هیچ جا که ایده آل نیست اما با سبک سنگین کردن شرایط پیش دبستانی را انتخاب کردم که برنامه های شادی هم داشته باشه موسیقی سفال اتاق بازی و... اما با حرف یه مشاور زندگی دخترم از این رو به اون رو شد گردنم درد میکنه از وقتی من این پیشی که خانم مشاور معرفی کرده هنوز گردن دردم خوب نشده. نظر من آموزش همراه بازیه اما نظر مشاور روی دیسپلین خشک نمی دونم چرا من توی تصمیم های زندگی دیده نمی شم ..گفتم از اینجا خوشم نمیاد گفتم اینا خکن ولی کسی منو نشنید حالا دختر دسته گلم که سه سالگیش صبح زود بیدار میشد می گفت منو بزار مدرسه حتی مهد هم قبول نداشت دلش می خواست درس بخونه نه بازی کنه .حال از شب که می خواد بخوابه میگه مامان من فردا نمی رم چه پیش دبستانی زشتی ثبت نام کردی بانظرش از ته دل موافقم اون از اسمش اخلاص اون از مدیر خشک پرادعا اون از کلاس شلوغ 30نفره،اون از وضع در دستشوییها ، اما نباید بروی خودم بیارم تا تو مجبور بشی بری.دختری که اینقدر اجتماعی بودوقتی کلاس می رفت با زور منو می فرستاد خونه حالا از در این خراب شده هم نمی خواد بره تو .

حالا هم که میگن بدترین کار اینه که یا از مهد بیاری یا که دیگه نره همه عوامل به دست هم دادن چه سخته آدم خودش نتونه برای بچه اش تصمیم بگیره حتی اگر پافشاری هم می کردم سرزنشهای بسیاری نصیبم می شد اینقدر من تحقیق کردم که پیش مهد بهتر از پیش مدرسه است بچه ها آزادترن بهتر می رن یکی بگه بیخودی وقت خودتو تلف می کنی چی بشه.

ایده آلیست بودن هم شده خوره ای به جان ما بچه باید منظم باشه سر وقت بره مدرسه سروقت یعنی 8:45 نباید بشه 8:46 اونم برای بچه پیش دبستانی .اگر فلان کار رو بکنی خانم مدیر دعوات می کنه بله این خانم مدیری که من دیدم مضایقه نمی کنه .